تبليغاتX
دوستت دارم رعنا زندگیم رعنا
این وبلاگی واسه کسی هست که تمام زندگی ز وجود اوست.(رعنا)
برگرددددددددددددددددددددد
بازم سلام

بازم مثه قبل با دل پر خونم اومدم به کلبه قبلی 2 عاشق سر برنم که یکیش یکی دیگه رو تنها گذاشته.

اما همون یه تنها بازم منتظر اون با وفا هست.

چرا نوشتم با وفا چون درسته دلم ازش پره ولی بازم تنها کسیه که دوسش دارم و خواهم داشت.

ازش فقط یه خواهش دارم اگه این مطلبایه بعده تنها بودنمو دید از طرف خودم و دلم میگم که برگرده بازم منتظرم و جاشو تو دلم به هیچ کس نمیدم تا آخرین نفس.

دوست دارم رعنااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خواهش میکنم برگرد

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:48 توسط عاشق رعنا |
تولدم مبارک.
سلام به همه دوستان عزیزم

                       بعده چند روز اومدم یه سر بزنم به وبلاگ عشقم و فقط به خودم بگم

 

تولدم مبارک

+ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 1:39 توسط عاشق رعنا |
زندگی سخته
سلام اومدم یه سر بزنم به همه ی اونهایی که یادی از ما کردن

گفتم بده سلام اونایی که به من دلشکسته سر زدن رو ندم ممنون از همه ی عاشقا

دنیا رو بد ساختن .. کسی را که دوست داری ... تو را دوست نمی دارد ... کسی که تو را دوست دارد ... تو دوستش نمی داری ...

اما کسی که تو دوستش داری و اوهم تو را دوست دارد به رسم و ایین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 1:20 توسط عاشق رعنا |
سنگ قبر
سنگ قبرم را نمی سازد کسی

                                         مانده ام در کوچه های بی کسی

بهترین یارم مرا از یاد برد

                                        سوختم خاکسترم را باد برد

از خدا میخوام همه به عشقشون برسن چون درد عاشقی بد دردیه

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 1:51 توسط عاشق رعنا |

بازم سلام ولی این سلام، سلام خداحافظی است. ممنون از اينکه اين همه به من لطف داشتين و از همه کساني که به من سر زدن يا نظر دادن ممنونم.اين شايد آخرين نامه من باشه. ديگه ميخوام با اين وبلاگ وداع کنم اون هم وداع تلخ.فقط اين چند جمله رو ميگم بعد هم به خدا ميسپارمتون.

عشق چيزي است که هر کسي لياقت آن را ندارد پس ميخوام به کسي که حرمت عشق رو شکست فقط يه جمله بگم و بس.

رعنا جونم اينو بدون خيلي دوست داشتم و دارم و خواهم داشت ولي اين رسم عاشقي نبود بهم ميگفتي عاشقتم اما عشق اينجوري نيست بايد لياقتشو داشته باشي من منتظرت ميمونم اگه بياي قدمت رو چشمم اينو بگم اگه خواستي بياي فقط سعي کن عشقو معني کني و بچشي بعد بياي و اگر هم رفتي فقط برات آرزوي خوشبختي ميکنم.

اينم هم حرفاي من لطفا شما هم قضاوت کنين لياقت عشقو کدوممون داشتيم مرسي.

خداحافظ براي هميشه

خداحافظ

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 1:44 توسط عاشق رعنا |
خداحافظی در روز تولدش

ديروز 18 آذر ماه بود کسي که خيلي دوسش داشتم خيلي اذيتم کرد ببينين کسي که ادعا ميکرد عاشقتم برام يه خبري داد اونم اين بود که "ميخوام خيالتو راحت کنم من يه نفرو دوست دارم يعني تازه باهاش آشنا شدم 4 سال از من بزرگتره "اين حرفا رو ديروز ظهر کسي که حاضر بودم و هستم و خواهم بود به خاطر عشقمون هر چي بگه قبول کنم حتي لازم باشه جونمو هم فدا کنم رو بهم زد خدا خوشبختش کنه. در ضمن میدونین در چه روزی این حرفا رو زد روزی که فرداش تولدش بود به قول خودش. این دیگه نهایت بی رحمیه. منم ديگه نميخوام به اين زندگي نکبت بار ادامه بدم خسته شدم فقط اينو بگم که بالا خدايي هم هست و خيلي بي وفا بود.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 1:32 توسط عاشق رعنا |
روز دانشجو مبارک
روز دانشجو رو به همه دانشجویان و خودم تبریک میگم

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 2:19 توسط عاشق رعنا |
امیدوارم رو قولش باشه حتما هم هست

بازم سلام . ممنون از کسایی که به پست قبلیمنظر دادن از همشون ممنونم.

امروز روز تلخ و خوبی برام بود. تا ظهر تلخ و بعداز ظهر خوب بود برای من. امروز خیلی خسته بودم چون شب خواب نداشتم و همش تو فکر دیروز و حرفهای عشقم بودم. تا اینکه ظهر بود که هر چقد به عشقم التماس کردم بازم جواب رد بر سینم زد دیگه مایوس شده بودم . بهتر از این بگم از دنیا سیر شده بودم دیگه زندگی برام سخت بود خیلی سخت حتی سخت تر از مرگ.

بعد از این که دیگه مایوس تر از قبل شدم. شروع کردم به زدن حرف های آخرم به عشقم از همه چیز و همه جا گفتم بهش. تا اینکه نمیدونم چی به ذهنش رسید برگشت بهم یه چیزایی گفت و بعدش با هم دیگه قول و قرارهایی گذاشتیم که اونا بین دو تامون واسه همیشه محبوس میمونه. این شد که بازم به زندگی امیدوار شدم. امروز با حرفاش خوشحال ترم کرد و امیدوارم همیشه رو اون حرفاش بمونه و منو خوشحال کنه. لطفا دعا کنین برای من عاشق.

ممنون از این که به کلبه درویشی عاشق تنها سر زدین و این پست رو خوندین .

دوستت دارم رعناااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 0:34 توسط عاشق رعنا |
شاید برگشت؟

سلام. امیدوارم همیشه شاد باشی . مثه فرهاد و مجنون من هم در حسرت عشقم موندم مثه اونا شکست خوردم یا همون شکستم دادن. الان میبینم که اونا چه کشیدن وقتی به عشقشون نرسیدن. داستانهای زیادی خوندم که عاشق و معشوق به همدیگه نرسیدن اولا میگفتم خدا کمکشون کنه عاشق ها چه گناهی کردن الان میبینم مثه اونا شدم. اون موقع ها میشنیدم که میگن خدا عاشقا رو دوست داره. روزی شد که منم عاشق شدم اما دیدم اونایی که میگن خدا عاشقا رو دوست داره حقیقت نداره خدا عاشقا رو بیچاره آفریده. نمیدونم چه حکمتی داره این عاشق شدن عاشقا نمیتونن عشقشونو فراموش کنن اما معشوقا خیلی زود اونا رو فراموش میکنن. بازم قربون اون خدام و عشقم که منو دوست نداره برم. رعنا اینو بدون من تو رو فراموش نمیکنم اینو یادت باشه برات آرزویه موفقیت تو تمام مراحله زندگیت میکنم. فقط قول بده تو شادیات منو به یاد بیاری منم میخواستم قول بدم تو شادیام تو رو به یاد بیارم اما فکر کردم دیدم من بعد تو دیگه شادی ندارم که تمام لحظات زندگیم پر از غمه و قول میدم که تو تمام لحظات زندگیم که همون غمه به یادت باشم فقط اینو هم بگم جای خالیتو تو قلبم نگه داشتم و به هیچکی نمیدم تا شاید صاحب این جای خالی برگرده... همیشه و همه لحظه و همه جا و تا لحظه مرگم دوستت دارم و همیشه منتظرم که دوباره کنار هم باشیم و تا آخرین ثانیه ای که که نفس دارم تنها آرزوم از خدا تو هستی .

از این به بعد همیشه برات تو این وبلاگ نامه مینویسم شاید دلت به حالم سوخت

از دوستانی که این متن رو میخونن خواهش میکنم بعد از خواندن نظر یادشون نره شاید عشقم نظرای شما رو خوند و نظرش عوض شد.ممنون

+ نوشته شده در جمعه نهم آذر 1386ساعت 2:16 توسط عاشق رعنا |
خیلی تنها شدم
بازم سلام

امروز هم مثه روزهای قبلی با تنهایی و غصه و درد برام گذشت. امروز شب ۲۳ ماه رمضون بود امروز شب هم مثه شبهای گذشته از خدا یه چیز خواستم اونم عشقم بود.

خدا عاشقا رو دوست داره کاش منو هم دوست داشته باشته اینو میدونم که اون بالایی(خدا) دوست نداره بندشو ناراحت کنه چه برسه به یه عاشق که خیلی ها میگن عاشقا رو دوست داره

خدایا از تو میخوام دله منو رعنام نشکنه اونو بهم برگردون

التماسسسسسسسسسس میکنم خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااا

بازم اینو به رعنام میگم:رعنا تنهام نذار چون زندگیم بدون تو یعنی هیچ.....

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 4:51 توسط عاشق رعنا |
تنهام نذار
سلام

ممنون از کسایی که به متن قبلی نظر دادن.

هنوز خدا عشقمو بهم بر نگردونده امروز از صبح تا این موقع از سر درد و گریه و سردرگمی بیچاره شدم هنوزم که هنوزه فکرش منو از بین میبره فردا آخرین روزه شبهای احیاست از کسایی که این متنو میخونن خواهش میکن فردا اگه بشه دعا کنن من بازم به عشقم برسم و اونو از دست ندم .خودم فردا شب تا سحر فقط از خدا عشقمو میخوام میدونم و شنیدم که خدا عاشقا رو دوست داره کاش خدا عشقمو بهم بر گردونه.

اگه خدای نکرده از دستش بدم زندگیم نابود میشه من بد جور بهش وابسته شدم باور کنین خیلی دوستش دارم حتی بیشتر از .....

منو دعا کنین فردا

رعنا میبینی چه به روزم آوردی طوریکه از خدا یا تو یا مرگ طلب میکنم رعنا تنهام نذار

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 1:18 توسط عاشق رعنا |
بی وفا شده
پریروز بود موقع ظهر خونه بودم و به خودم میبالیدم که چنین عشقی دارم نمیدونم چی شد یه چیزی گفت که هنوزم وقتی فکرشو میکونم فقط جوابم گریه هست بهم گفت دوستیمون تا اینجاست دیگه تموم شده میگفت سنمون کوچیکتر از این حرف هاست قبلا" بهم میگفت عاشقتم .همیشه در کنارتم اما نمیدونم چی شد که .... الان میگم اگه عاشقم بود در مورد سن و این چیز ها حرف نمیزد حرف اصلی رو نمیگه بهم چون اگه عاشقم بود میفهمید که عشق سن و این چیزا نمیدونه از پریروز تا به حال شاید ۴۸ ساعت گذشته اما تو همین ۴۸ ساعت شاید بگم ۴۸ساعتشو گریه کردم یا به فکرش بودم یادگاری هایی که گذاشته رو وقتی میخونم همش گریه میکونم از شانسم دیروز شب یا همون نصف شب امروز ۲۱ رمضان بود تو یه شهره دیگه بودم رفته بودم واسه شب زنده داری مولام برای اولین بار تو عمرم بعد از ۱۸ سال از اول مراسم تا آخرش گریه کردم و از آقام خواستم عشقمو بهم بر گردونه چون اون تمام عمرمه. ببخشین که سر دردتون دادم فقط ازتون یه سوال دارم؟ عشق سن و سال میفهمه ؟ و ازتون خواهش میکنم واسم دعا کنین تا خدا و مولام عشقمو بهم بر گردونه خواهش میکنم . 

شاید خود عشقم داره اینا رو میخونه خودش هم جواب بده خواهش میکنم رعناااااااااااااااااااااااااا. 

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 5:48 توسط عاشق رعنا |
happy birthday RANA
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 2:30 توسط عاشق رعنا |
تولدت مبارک
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 2:28 توسط عاشق رعنا |
رعنا جونم تولدت مبارک
گل همیشه بهارم امروز تولد آفتاب هست . تولد زندگی. تولد عشق. تولد تو.

با یک قلب شاد و پر از احساسات عاشقانه تولدتو تبریک میگم.

رعنای عزیزم با تولدت منت بر سر تقویم گذاشتی. تابستان رو ذوق زده کردی. شهریور ماه رو

خجالت دادی و عدد ۲۰ را تا ابد شرمنده ات ساختی.

حیف که خیلی دوست داشتم الان کنارت بودم و تولدتو با هم جشن میگرفتیم.

تولدت مبارک

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 2:26 توسط عاشق رعنا |
سوگند؟؟
امروز بهترین روزه عمرمه آخه بهش رسیدم رعنا جونم میدونم داری اینو میخونی بیا سوگند یاد کنیم تا زمانی نفس داریم از هم جدا نشیم .

سوگند را ساختیم تا سوگند یاد کنیم که عاشق بمانیم .... با سوگند شروع می کنیم ، با امید ادامه می دهیم و آرزو داریم با وصال ختم شود .... سوگند می خوریم به زیبایی عشق پاک که دل از هم نگیریم ، که لحظه ای از یاد یکدیگر غافل نشویم ، که برای هم باشیم و به یاد هم ، که دوست داشتن را از یاد نبرده و با آمدن هر سپیده و شروع هر روز به یاد یکدیگر چشم به جهان بگشاییم .... و در آخر سوگند به عشق که در غم و شادی با هم باشیم و شریک هم ...

 زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از

 تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از

 دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 1:45 توسط عاشق رعنا |
عشق یعنی:

عشق یعنی : R

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:55 توسط عاشق رعنا |
عاشق شدم یه رازه
چشام به آسمونه ، به دنبال آرزوهام
آخه من یه آرزوی بزرگ بزرگ دارم
به خدا هم گفتم خدا خودش می دونه
طوری بهش گفتم که دلش برام بسوزه شاید قبول کنه
شب تا صبح اشک ریختمو التماسش کردم
ازش خواستم موضوع بین دوتامون بمونه
نپرسید آرزوت چیه چون این یه راز بزرگه
ولی شک دارم درز نکرده باشه
چون دیشب که به آسمون نگاه کردم ستاره ها رفتارشون مشکوک بود
هی بهم چشمک می زدند ، معلوم بود که آن ها هم یه بویی بردند
دیشب من آرزومو صدها بار با صدای بلند به خدا گفتم
هر بار شک می کردم که نکنه نشنیده  باشه یا یادش بره
حتی رو زمین براش یادداشت گذاشتم و براش نوشتم .
نوشتم که عاشق شدم و عکس قلبی هم کشیدم
خدا کنه که دیده باشه چون دیشب خیلی تاریک بود
صبح که رفتم بیرون پرنده ها دورم جمع شدند و برام آواز خوندند،ولم نمی کردند
فکر کنم اونها هم یادداشت هامو خونده بودند و موضوع رو می دونستند
حتی آسمون هم پر از رنگین کمون بود تا در خونمون .
وقتی پرده ها رو کنار زدم داخل اتاق ها هم پر از رنگین کمون شدند
پرنده ها فضولند حتما اونها رازمو به آسمون گفته بودند
این راز منه به شما هم می گم شما به کسی نگید
چون این یه راز بزرگه
می دونید من عاشق شده ام
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 2:37 توسط عاشق رعنا |
تا ابد دوستت دارم...

اسمان در نگاهم تیره و تار بود ... روزها برایم شبی تاریک و سیاه بود...

ساده دل بودم و حال و هوای دلم مثل همیشه ابری و گرفته...

تنهایی برایم خلوتی دیرینه بود و در کنج اتاقی خالی گریستن رسم دوری بود...

بهار برایم خزانی بیش نبود و با امدنش دلم هر دم میگرفت...

اما این همه اشک و سرگردانی و تنهایی میبایست روزی به پایان برسد...

اری تو امدی و این دل را مجنون خود کردی و با شادی اشنایم کردی...

امدی و برایم بهانه ای شدی تا با احساس هر چه تمامتر به زندگی نگاهی دوباره بیاندازم...

و خاطرات تنهایی و دوری را از زندگی برای همیشه محو سازم تا نشانه ای از ان بر جای نماند...

امدی و یک دنیا عشق و محبت برایم هدیه کردی...

از ان پس بهار برایم اشنا بود زیرا هدیه یار مهربانم بود...

بهار را با دو دست مهربان خود و با قلب پاک خود تقدیم این خزان وجودم کردی...

ومرا به شهری از جنس عشق بردی...

واژه عاشقی را برایم تو اوردی و از ترانه های زندگی زیباترین را تو سرودی...

کسی نبود با شنیدن درد و دلهای من دلش همچون باد بلرزد و با غم اشنا شود...

انچه داشتم و نداشتم یک اتاق خالی با یک دفتر پر از غم...

دفتری که در ان واژه ها به قدری تلخ بودند که هیچ نامی شایسته ان نبود...

دفتر عشق؟؟ دفتر غمها؟؟ دفتر دلتنگیها یا دفتر یک دل تنها؟؟

همچنان که می نوشتم اشک نیز همچون جوهری بر روی صفحه کاغذ میریخت...

و مجالی نمیداد تا انقدر بنویسم تا قلم و کاغذ نیز دیگر ننویسند...

تو امدی و اکنون دفتری نو از جنس عشق تو دارم...

بهار من تو امدی و عشق تمام دنیا را به من هدیه کردی..

امدی و کویری را که عطش قطره ای از باران داشت حالا تو سیرابش کرده ای...

دلی را که تشنه محبت بود با نوازشها و محبتها به دریایی از عشق مبدل ساختی...

اسمان نمیتواند اینگونه در اوجش کبوترانی عاشق داشته باشد...

اری باوری تازه بودی برای زیستن خورشیدی تازه بودی برای غروب این دل...

تا ابد دوستت دارم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 1:22 توسط عاشق رعنا |
جلسه امتحان عشق ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 7:1 توسط عاشق رعنا |
درد و دل
نمیدونم با کی درد و دل کنم

خیلی دوسش دارم از روزی که دیدمش مثه یه فرشته همیشه تو صداهام تو نگاهام تو خوابم

تو زندگیم تو قلبم برا همیشه واسم نقش بسته.

من اونو دوسش ندارم بلکه عاشقشم

اینو هم واسش میگم

نمیدونم الان چیکار میکنی یا کجایی ... شاید الان خواب باشی ...

من مثل همیشه بیدارم ، تا صبح... ولی دیگه بیکار نمیشینم ....!

یاد گرفتم نماز بخونم یعنی نماز عشق ،

راست میگن، آدم وقتی با خداست دیگه هیچ غمی نداره.

البته نوشتن حرفای دلم توی این دنیای مجازی هم، منو آروم میکنه...

یه جورایی شبیه دفتر خاطراتمه...

روزهایی که خیلی زود دارن میگذرن واصلا نمیفهمم چه جوری تموم میشن

منو ، اتاقمو ، کتابام... گاهی شبام این کامپیوتر و اینترنت....

نمیدونم میشه یه روزی بیای تو دنیام و من تو رو کنارم حس کنم ....

شایدم هیچوقت فرصت نشه بهت بگم، حس میکنم دیگه وقته رفتنه، حس

میکنم زندگیه دنیاییه من داره تموم میشه ...

هجده سال زندگی و آخرش .... شاید هم آخرش خوب شد... نمیدونم...

امیدوارم همه ی روزای زندگیت پر از شادی و خنده باشه رعنای عزیزم.

خیلی دوست دارم ...........

فقط از خدا یه آرزو دارم اونم اینه که یه روزی باشه که تو رو کنارم ببینم مثه خوابایی که میبینم

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 2:33 توسط عاشق رعنا |
منو ببخش...

اگه تورو دوست دارم خيلی زياد ، منو ببخش...

 

اگه تويی اون که فقط دلم ميخواد، منو ببخش...

 

منو ببخش اگه شبا ستارهارو ميشمرم...

 

منو ببخش اگه بهت خيلی ميگم دوست دارم...

 

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل ميچينم...

 

منو ببخش اگه شبا فقط تورو خواب ميبينم...

 

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خيلی کمم...

 

تو يه فرشته ای و من فقط يه آدمم

 

منو ببخش اگه برات ميميرم و زنده ميشم

 

اگه با ديوونگی ام پيشه تو شرمنده ميشم...

 

منو ببخش اگه همش ميسپارمت دست خدا

 

اگه پيشه غريبه ها بجای تو ميگم شما...

 

منو ببخش من نميخوام تو رو به ماه نشون بدم

 

نشونيتو نه به شب و نه دست آسمون بدم...

 

منو ببخش اگه ميخوام تورو فقط واسه خودم

 

ببخش اگه کمم ، ولی زيادی عاشقت شدم...

 

منو ببخش

              

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 2:20 توسط عاشق رعنا |
من هيچ نمی خواهم...

من هيچ نمی خواهم...

 

 تنها صدايت را می خواهم تا موسيقی سکوت لحظه هايم باشد

 

 نگاهت را می خواهم تا روشنی چشمهای خسته ام باشد

 

 وجودت را می خواهم تا گرمای  آغوشم باشد

 

 خيالت را می خواهم  تا خاطره لحظه های فراموشم باشد

 

 دستهايت را می خواهم تا نوازشگر بی کسی اشکهايم باشد

 

و تنها خنده هايت را می خواهم تا مرحم کهنه زخم های زندگی ام باشد

 

آری تنها تو را می خواهم....

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 2:2 توسط عاشق رعنا |
عشق یعنی ...

عشق يعني سالهاي عمرسخت                                                                                 

   عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ                                                                   

 عشق يعني خواستن له له زدن                                                

    عشق يعني سوختن پر پر زدن                                 

 عشق يعني جام لبريز از شراب         

                عشق يعني تشنگي يعني سراب

                              عشق يعني لايق مريم شدن

                                                    عشق يعني با خدا همدم شدن

                                                                              عشق يعني لحظه هاي بي قرار

 عشق يعني صبر يعني انتظار                                                                                  

عشق يعني از سپيده تا سحر                                                           

 عشق يعني پا نهادن در خطر                                          

  عشق يعني لحظه ي ديدار يار                     

              عشق يعني دست در دست نگار           

                 عشق يعني ارزو يعني اميد

                                          عشق يعني روشني يعني سپيد

                                                                  عشق يعني غوطه خوردن بين موج

                                                                                  عشق يعني رد شدن از مرز

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 2:30 توسط عاشق رعنا |
به خدا دوستت دارم

ای تو فرشته قلب شکسته من ، ای تو گلدسته این دل عاشق من

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای تو زیباترین زیبایی ، ای رویای بیداری

به خداوندی خدا دوستت دارم

ای بی قرار دلم ، ای تک درخت دشت سرخ قلبم

به همین لحظه های مقدس عشق قسم دوستت دارم

ای آنکه چشمت بارانی ست ، ای تو که روحت شادابی ست و رگهایت از خون محبت جاریست

به آن کعبه مقدس عشق قسم دوستت دارم

ای مست این جان خسته من ، ای چشمه جوشان این قلب بی طاقت من ای مهتاب این شب های بی تابی من

به آن چهره مقدس عاشقانه ات قسم دوستت دارم

ای ساحل امیدم، ای موج بی قرارم ، ای کوه پر غرورم ، ای سبزی بهارم

به همین چشمان پر اشکت قسم دوستت دارم

ای زندگی من ، ای آغاز من ، ای سر آغاز من ، ای فردای من

به همان لحظه دیدارمان قسم دوستت دارم

 

نمی دانم کلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بیان کنم تا تو باور کنی که

دوستت دارم ،

 

+ نوشته شده در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 2:29 توسط عاشق رعنا |
خیلی دوست دارم

وقتی که خاکم می کنند

بهش بگید پیشم نیاد

بگید که رفت مسافرت

بگید شماریی نداد

یه جور بگید که اخرش از حرفاتون هوول نکنه

طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه  کنه

دونه به دونه عکسام 

بردارید اتیش بزنید

هر چی که خاطره دارم برید از بیخ بکنید

نزارید از اسم من یه کلمه جا بمونه

نمیخوام هیچوقت تنم توی گورم بلرزونه

برو نمیخوام ببینی خانه من خالی شده

همدم من به جای تو ریگای پوشالی شده

اونکه میگفت میمیره  برات 

دیدی راستی راستی مرد

رفت همه خاطرش بخاطرت برداشت برد

بهش بگید نشست به پات

بهش بگید نیومدی

بگین هنوز دوست داره

با اینکه قیدش زدی

نشونی قبر منو بهش ندید خوب میدونم

میاد جای همیشگی سر قرار تو رود خانه

میخوام  روی سنگ قبرم این باشه

قشنگترین خاطره عمرم

داشتن نسیم بود

بنویس روزی امد با امید اخر

ولی حالا بدرقه راهش گریه اسمان بود

ای خدا

+ نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 1:28 توسط عاشق رعنا |
به خدا دوست دارم
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 13:44 توسط عاشق رعنا |
منم عاشق
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 14:36 توسط عاشق رعنا |
امشب بازم دلم گرفت

امـشـب دلـم بـازم گرفت ، بازم دلم گريه مي خواد

                                                             شــادي زنـدگـيـم کـجـاسـت ، شـايد ديگه هرگز نياد

     راسـته مي گن که عاشقا ، هميشه تنها مي مونن

                                                             بــاور نــداشـتـم مــن ولـي ، بـايـد کــه بـاورش کـنـم

     بـغـض گـلـوم ديـگـه شکست ، گريه امونم نمي ده

                                                             از لـحــظـه هـاي بـي کـسـي ، دارم يـه دنيا من گله

     آخ کـه چـقـدر سـخـته خدا ، عاشقي و بي همدمي

                                                             بـايـد بــسـوزي بــي صـدا ، حـتـي تــو يـه جيک نزني

     اگـه ايـن حـرفـارو گفتم ، نـه کـه از عاشقي خستم

                                                            گفتم که دل کمي واشه ، من هنوز عاشقت هست

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 18:36 توسط عاشق رعنا |
عشق
بی تو برای من اين سرزمين غم زده زندان است كاري كن كه دنيا و  تمام جهان را فراموش كنم من را در آتش عشقت بسوزان بگذار قشنگترین جملات را برایت بخوانم اگر تمام دنیا و جهان را بگردم امکان ندارد عشقی همچون عشق تو پیدا کنم …
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 13:51 توسط عاشق رعنا |
online
JavaScript Codes کدهای جاوا اسکریپت

کدهای خفن جاوا اسکریپت

JavaScript Codes

JavaScript Codes